• کاوش کنید. یاد بگیرید. پیشرفت کنید. شبکه رسانه‌ای فست‌لین

  • تجارت الکترونیکفاست‌لین
  • PODFastlane
  • سئوفست‌لین
  • مشاور سریع
  • فست‌لین اینسایدر

دیموند جان درباره بمباها، تیک‌تاک و معامله «شارک تنک» که از بین رفت

کارتونی از مردی با ریش در مقابل پس‌زمینه آبی، با الهام از دیموند جان.

دیموند جان می‌خواهد افشاگری کند: کوین اولیری وقتی این دو در میامی به کلوب می‌روند، گوش‌گیر می‌زند. این داستان شگفت‌انگیزی است که به نوعی خلاصه‌ای از یک زندگی شگفت‌انگیز است، حکایتی بی‌نظیر برای به تصویر کشیدن اینکه جان چه بوده و چه شده است - از یک چهره اصلی هیپ‌هاپ دهه نود به عنوان بنیانگذار FUBU، که با دیدی از مهمانی‌های بعد از مراسم اسکار با جت شخصی سفر می‌کرد، تا یک سرمایه‌گذار در عرصه موسیقی جریان اصلی دهه ۲۰۰۰، یک ستاره «شارک تنک» که در جمع ... احساس راحتی می‌کند. شان کارتر همانطور که او هست شان پارکر.

در واقع، جان یاد گرفته است که بین دو دنیایش، اگر نگوییم پلی، قرار بگیرد، ولو به هیچ دلیل دیگری جز اینکه او آشکارا به هر دو تعلق دارد. وقتی می‌توانید به LIV با هر دو لیل وین و «آقای شگفت‌انگیز» در همین گروه، شما وارد عرصه‌های فرهنگی ناشناخته‌ای شده‌اید.

جان از دفترش در خیابان سی و نهم غربی منهتن، در مورد اینکه پس از ۵۰ سالگی چه چیزهایی برای رسیدن به اهدافش در زندگی باقی مانده، چگونه درس‌های FUBU برای ساختن برندهای جدید امروزی کاربرد دارد، و چرا یادگیری این موارد برایش مهم است، صحبت می‌کند. TikTok، آنچه می‌توانید از نحوه بازی مونوپولی در مورد یک شخص بفهمید، و معامله میلیارد دلاری «شارک تنک» که او انجام نداد. او می‌گوید: «من از هیچ‌کدام از کسانی که فرار کردند پشیمان نیستم. اما کاش آن پول را به او می‌دادم.»

(این مصاحبه برای وضوح بیشتر ویرایش و خلاصه شده است.)

من البته همه چیز را در مورد FUBU می‌دانم، و مرتباً «شارک تنک» را تماشا می‌کنم، اما می‌خواهید بدانید که دیموند جان گاهی اوقات چطور یواشکی وارد زندگی من می‌شود؟

جان: کاملا.

وقتی دارم به صورت شافل به موسیقی گوش می‌دهم، و دو ثانیه اول آهنگ «دختر چاق» میاد دیگه…

جان: (خندهخیلی تصادفیه. من عاشقشم.

نه اینکه بگویم دیگر نیستید، اما با FUBU مدتی واقعاً در سطوح بالای هیپ هاپ ریشه دوانده بودید. وقتی به گذشته نگاه می‌کنید، داستان «اوج هیپ هاپ» شما چیست؟ به عبارت دیگر، زمانی که در اوج غوطه‌وری خود در فرهنگ هیپ هاپ بودید، چه زمانی بود؟

جان: یک روز را که کاملاً به خاطر دارم، من و دیدی تصمیم گرفتیم برای جشن گرفتن به اسکار در لس‌آنجلس برویم و آن روز در اوج چالش‌های ساحل شرقی و ساحل غربی بود. بیگی قبلاً مرده بود.

ما به لس‌آنجلس رسیدیم و مشخصاً او یک تیم امنیتی بسیار بزرگ داشت. سوار لیموزین شدیم و یک زن واقعاً زیبا در لیموزین بود - جی-لو، که بعداً تمام دنیا او را شناخت. ما به مهمانی بعد از مراسم اسکار رفتیم. در آن زمان، من واقعاً نمی‌دانستم آنها چه کسانی هستند، اما مت دیمون و بن افلک برنده شده بودند. من با خودم گفتم: «این بچه‌ها دیگه کی هستن؟»

خیلی خوش گذشت و آن شب حسابی مهمانی گرفتیم. من با خودم گفتم: «لعنتی. من واقعاً در مهمانی بعد از مراسم اسکار با این همه آدم هستم.» فکر کنم ساعت ۴ صبح کارمان تمام شد. [دیدی] روز بعد در بوستون اجرا داشت. ما تمام روز، واقعاً تمام روز بیدار بودیم. او گفت: «آره، ساعت ۶ صبح سوار جت می‌شویم.» من گفتم: «اصلاً امکان ندارد این یارو ساعت ۶ صبح سوار جت شود.»

ساعت شش به فرودگاه رسیدم و او آنجا بود. سوار هواپیما شدیم - او وسط جت به بیرون افتاد. روی زمین دراز کشید و دستانش را به هم گره زد. در بوستون فرود آمدیم. او بلند شد. احتمالاً حدود سه ساعت و نیم خوابیده بود.

یک اسکورت پلیس ما را مستقیماً به باغ بوستون می‌برد. و او مستقیماً روی صحنه می‌دود - من فکر می‌کردم نظم کاری من عالی است. درست وقتی کنسرت تمام شد، ساعت ۱۱، او گفت: «بسیار خب، من به مهمانی بعد از کنسرت می‌روم.» او [به من] گفت: «بریم.» و قسم می‌خورم که من واقعاً دویدم. فکر کنم چمدانم را جا گذاشتم. از اتاق به سمت یک تاکسی دویدم و خودم را به فرودگاه رساندم و فقط منتظر اولین پرواز بودم تا از بوستون لعنتی بیرون بروم. 

شما در کوئینز در زمانی بسیار منحصر به فرد، در مجاورت تولد هیپ هاپ - فرهنگی که مطمئناً سهم خود را در آن ایفا کرده‌اید - بزرگ شدید. اگر مثلاً در ایندیانا متولد شده بودید، زندگی کارآفرینی دیموند جان چگونه بود؟

جان: همه چیز بستگی به این دارد که چه زمانی در ایندیانا به دنیا آمده باشید. فکر می‌کنم اکنون زندگی کارآفرینی هر کسی در سراسر جهان، بسته به جایی که در آن هستند، بسیار شبیه به هم است. من واقعاً خوش شانس بودم که در جایی که در آن زمان بودم، به دنیا آمدم.

وقتی به کتاب‌هایی مثل این نگاه می‌کنیم Outliersکه نشان می‌دهد [بیل] گیتس و [استیو] جابز و [مایکل] دل دقیقاً همسن هستند، چون مربوط به زمانی هستند که این کامپیوترها تازه داشتند عرضه می‌شدند. و آنها به اندازه کافی جوان بودند که تعهداتی مثل شغل نداشته باشند، اما به اندازه کافی بزرگ بودند که بفهمند و بتوانند از سن ۱۶ تا ۲۰ سالگی با این چیز جدید یعنی کامپیوترها سر و کله بزنند.

من هم همینطور بزرگ شدم، چون اگر واقعاً به تمام آدم‌های این صنعت که از آن دوره زمانی اینجا هستند نگاه کنید - چه من باشم، چه [کوئین] لطیفه، بردمن، استیو استوت یا جی-زی - الان همه ما بین ۵۰ تا ۵۲ سال سن داریم، چون آن موقع همه‌مان حدود ۱۴ تا ۱۶ سال داشتیم. 

من که در کوئینز بزرگ شدم، دیدن هیپ‌هاپ برایم عادی بود، چون ما سالت-ان-پپا و ال‌ال کول جی (تصویر پایین، وسط، به همراه جان) و همه این آدم‌هایی که با ماشین این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند را داشتیم. در آن دنیای کوچک واقعاً عادی بود، اما در جاهای دیگر کاملاً غیرعادی بود.

دیموند جان، FUBU را با کمک سلبریتی‌هایی مانند ال ال کول جی (وسط) تأسیس کرد.

ساخت برند FUBU از این نظر که چگونه از هیچ به شور و اشتیاقی که از جامعه‌اش الهام گرفته، رشد کرد، چیزی شبیه به یک شاهکار است. چه شرکت‌های دیگری، چه در آن زمان و چه در حال حاضر، شما را تحت تأثیر قرار می‌دهند که چگونه یک برند را از صفر ساخته‌اند؟

جان: البته، من همیشه به بچه‌های خودم می‌گویم که پمپ ها (یادداشت نویسنده: بومباس، که جان پس از حضور برند جوراب در برنامه «شارک تنک» در سال ۲۰۱۴ به یکی از سرمایه‌گذاران آن تبدیل شد، اخیراً به عنوان ... معرفی شد.) پرفروش‌ترین قرارداد در تاریخ این برنامه واقع‌نما.) منظورم این است که آنها از ابتدا ساختند. ساعت‌های MVMT— من دیدم که آنها تازه تبدیل به ستاره‌های راک شدند. لسا واقعاً، واقعاً برند فوق‌العاده‌ای است.

دیموند جان از اولین سرمایه‌گذاران برند جوراب‌های ورزشی بومباس بود

ببینید که چگونه بمباس در سال اول پس از مهاجرت به پلتفرم تجارت الکترونیک خود، ۱۷.۲ میلیون دلار فروش داشته است.

خوشحالم که درباره بومباس صحبت کردید. یک شرکت بومی دیجیتال مانند بومباس چه اشتراکاتی با شرکتی مانند فوبو دارد؟

جان: من فکر می‌کنم DNA مشترک این شرکت‌ها، همان روش اولیه‌ای است که [بنیان‌گذاران بومباس]، دیو [هیث] و رندی [گلدبرگ]، با آن شروع کردند، و آن دانستن این بود که یک علت یا مشکل مشترک وجود دارد که فکر می‌کردند دیگران هم با آن ارتباط برقرار می‌کنند.یادداشت نویسنده: پس از اینکه فهمیدیم جوراب بیشترین کالای درخواستی در پناهگاه‌های بی‌خانمان‌ها است، به ازای هر جفت جورابی که بومباس می‌فروشد، یک جفت جوراب دیگر به نیازمندان اهدا می‌کند.)

چون اولاً، می‌گویند: «ببینید، من یک ایده و یک هدف دارم که فکر می‌کنم داریم از آن غافل می‌شویم.» ثانیاً، «نه تنها به این هدف می‌پردازم، بلکه قرار است یک محصول برتر بسازم که فکر می‌کنم مردم دوست داشته باشند.»

این شبیه کاری است که من با FUBU انجام دادم. تنها راهی که ما به طور سنتی می‌توانستیم از افراد رنگین‌پوست حمایت کنیم، پوشیدن لباس بود. پارچه کنتهچون این نماد این بود که وقتی از خیابان رد می‌شدید، به فرهنگ آفریقایی یا نوبیایی اعتقاد داشتید. 

فوبو برای فرهنگ آفریقایی-آمریکایی طراحی شده بود که اغلب پارچه کنته می‌پوشیدند.

حالا، پارچه کنته سبز و بنفش و نارنجی و آبی و مشکی است. متنفرم که این را می‌گویم، اما نمی‌خواهم یک لباس سبز لعنتی بپوشم. چرا باید بتوانم با پوشیدن لباس سبز از این فرهنگ هیپ‌هاپ حمایت کنم؟ چرا محصولاتی تولید نمی‌کنم که نه تنها رنگی داشته باشند که معمولاً دوست داریم، بلکه محصولی عالی باشند که کیفیت زیادی در آن به کار برده باشم؟

و چرا من آن را برای جامعه‌ای که می‌خواهد مشکلی را حل کند، تولید نمی‌کنم؟ مشکل چیست؟ مشکل این است که، خب، ما توسط سایر تولیدکنندگان [لباس] نادیده گرفته می‌شویم. آنها سیاه‌پوستان را دوست ندارند. آنها بچه‌های فقیرنشین را دوست ندارند. پس چرا من آن را برای آن جامعه تولید نکنم؟ و وقتی به کسی که آن را برایشان تولید کرده نگاه می‌کنند، یک مرد است، یا یک زن و شوهر از پسرها، که درست شبیه خودشان هستند.

دیموند جان، در روزهای اولیه FUBU

بومباس از همان ابتدا یک مؤلفه خیریه دارد - این از ابتدا در این کسب و کار ریشه دوانده است. امروزه آگاهی اجتماعی به عنوان یک ویژگی برای موفقیت واقعی یک برند در چه جایگاهی قرار دارد؟ آیا اهمیت آن نسبت به زمانی که FUBU را می‌ساختید، بیشتر شده است یا کمتر؟

جان: فکر می‌کنم آگاهی اجتماعی جزو پنج مورد برتر است. در سال‌های ۱۹۹۷، ۱۹۹۸، FUBU نمی‌دانم ۳، ۵ یا ۱۰ میلیون دلار برای ساخت زمین‌های بسکتبال اهدا یا توزیع کرده بود. ما از بچه‌ها در مدارس حمایت مالی می‌کردیم. ما همه این کارها را انجام می‌دادیم. من آن را تبلیغ یا بازاریابی نکردم. هیچ پلتفرمی برای انجام این کار وجود نداشت. و چرا باید این کار را انجام می‌دادم؟ 

با این حال، اوضاع به ضرر ما شد. بعد از اینکه اعداد و ارقام مربوط به درآمد سالانه شرکت منتشر شد، واکنش‌های منفی زیادی به وجود آمد. چطور جرات می‌کنن از محله‌های فقیرنشین پول دربیارن و هیچ‌وقت هم پس ندن؟ بعدش ما نه تنها مجبور بودیم کمک کنیم، بلکه باید شروع به پرداخت پول و تبلیغ این حقیقت می‌کردیم که داریم کمک می‌کنیم. و این خیلی حس بدی داشت.

امروزه، بخش زیبای ماجرا این است که لازم نیست این کار را انجام دهید. مردم شما را از طریق رسانه‌های اجتماعی می‌شناسند. آنها به اندازه کافی عمیق می‌شوند، به خصوص اگر در بیانیه ماموریت اولیه شما باشد، و سعی می‌کنند ببینند و بررسی کنند که شما چه کسی هستید و چه چیزی را نمایندگی می‌کنید - آیا واقعی است یا خیر.

الان واقعاً ضروری است چون مردم امروز می‌توانند از هر کسی پیراهن، جوراب، خامه یا نوشیدنی بخرند. اما وقتی متوجه می‌شوند که شما دارید کمک می‌کنید و به کسی کمک می‌کنید، متوجه می‌شوم که مصرف‌کننده امروزی، به جای اینکه در پایان سال بگوید «من به اداره کمک کردم»، می‌گوید «من در طول سال به ۱۰۰ هدف مختلف کمک کرده‌ام، چون هر بار که این را می‌خرم، به پاکسازی اقیانوس‌های ما کمک می‌کند.» 

این اتفاق برای بومباس نیفتاد، اما من کنجکاوم: چطور یک شرکت با رشد سریع می‌تواند آن سطح ثابت را دوست داشته باشد؟ گاهی اوقات این را می‌بینیم، جایی که یک شرکت موفق می‌شود، با یک محصول یا ایده عالی با مصرف‌کنندگان ارتباط برقرار می‌کند، اما در نهایت به نوعی از بین می‌رود. نقاط خاصی که یک برند می‌تواند در آنها حرکت رو به جلوی خود را به این شکل از دست بدهد، چیست؟

جان: معمولاً، چیزهایی که من دیده‌ام این است که شرکت تمرکز خود را بر روی ماموریتی که با آن شروع کرده بود، از دست می‌دهد. ماموریت شروع به بزرگ شدن می‌کند، و آنها صرفاً به اعداد نگاه می‌کنند، و بر اساس اعداد تصمیمات بدی می‌گیرند. به این معنی: آنها می‌توانند با خدمت‌رسانی به این بازار، فروش را در اینجا افزایش دهند، و سپس چشم خود را از بازاری که به آن خدمت می‌کنند، برمی‌دارند. یا می‌گویند: "ما می‌توانیم اینجا از بعضی چیزها صرف نظر کنیم و کیفیت را کاهش دهیم."

نکته دیگر این است: اگر مدیریت اجازه ندهد افراد به یک شغل تبدیل شوند شرکت داخلی در داخل شرکت، و ایده‌های خودشان را مطرح کنند و به خاطر آن به آنها پاداش دهند. اگر این کار را نکنند، گاهی اوقات خود را در معرض این قرار می‌دهند که اجازه نوآوری ندهند. 

و آخرین مورد این خواهد بود: اگر کارکنان خود را از نظر سن، جنسیت، باورها و همچنین تفکرات متنوع نکنید، این می‌تواند برند شما را از درون به بیرون تخریب کند.

من تصور می‌کنم مردم اغلب برای مشاوره در مورد کسب و کار به شما مراجعه می‌کنند. آخرین چیزی که در مورد آن از شما مشاوره کسب و کار خواسته‌اید چه بوده است؟

جان: من هر روز می‌پرسم. منظورم این است که آخرین چیزی که می‌پرسم این است که چگونه کار کنم TikTok

در مورد چه کاربرد نظری در کسب و کار کنجکاو هستید؟ TikTok?

جان: خب، باید ببینید مصرف‌کننده‌ی من کیست. مصرف‌کننده‌ی من به معنای واقعی کلمه بین ۵ تا ۵۰ سال سن دارد. من متوجه شده‌ام که لینکدین واقعاً عالی است، اینستاگرام واقعاً عالی است، و توییتر هم همینطور. اما مصرف‌کننده‌ی من در حال حاضر احتمالاً در دانشگاه است، و اگر چشم بر هم بزنید، ۱۰ سال دیگر ۲۸ ساله خواهد شد و کتاب‌ها، برنامه‌های درسی و سخنرانی‌های انگیزشی من را تهیه خواهد کرد.

من باید بتوانم با آنها در سطحی که هستند صحبت کنم، اما در عین حال به DNA خودم به عنوان یک انگیزه‌دهنده یا سرمایه‌گذار وفادار بمانم. نمی‌دانم چند نفر از افراد ۲۲ ​​تا ۳۰ ساله در حال حاضر در حال ایجاد اپلیکیشن یا شرکت متحول‌کننده بعدی هستند. آنها به همه این افراد، سرمایه‌گذاران فرشته یا سرمایه‌گذاران خطرپذیر نگاه می‌کنند و می‌گویند: «این مرد متوجه نمی‌شود.» یا در عوض، [ممکن است در مورد من بگویند]: «او در تیک‌تاک است، یا در پلتفرم‌های مختلف فعالیت می‌کند. شاید باید برای سرمایه‌گذاری یا مشارکت استراتژیک، آقای جان و شرکتش را بررسی کنیم.»

آیا تیک تاک برای همیشه خواهد ماند؟ من هیچ ایده‌ای ندارم. اما هرگز وقتم تلف نخواهد شد زیرا من آن برنامه و هر برنامه بعدی که باشد را یاد خواهم گرفت. من آن را یاد خواهم گرفت زیرا اکنون یک خط ارتباطی مستقیم دارم.

دیموند جان یاد گرفت که چطور با تیک‌تاک ارتباط بهتری با جمعیت جوان‌تر آنلاین برقرار کند.

شما سال گذشته ۵۰ ساله شدید. در تصویر بزرگتر زندگی کاری‌تان، چه چیزی بیشترین رضایت را به شما می‌دهد که تا به حال به آن دست یافته‌اید؟

جان: اینکه بدانم مرد جوانی بدون هیچ منبع و نام خانوادگی معروفی توانسته به این نقطه برسد که—گوش کنید، من یک سوم از زندگی بزرگسالی‌ام را در یک شبکه بزرگ بوده‌ام و به مردم سراسر جهان نشان داده‌ام که تبدیل شدن به یک تاجر موفق هیچ ربطی به رنگ پوست، جنسیت، نژاد یا عقیده، یا هیچ یک از این چیزها ندارد. این برای من مهم است.

دوم اینکه من به یک شگفتیِ یک‌باره تبدیل نشدم. خودم را به چالش کشیدم و از داشتن یک برند لباس موفق به برندهای لباس موفق مختلفی تبدیل شدم. سپس یک سخنران انگیزشی و مشاور مردم شدم. و تبدیل به یک شخصیت تلویزیونی شدم، و سفر به دور دنیا با روسای جمهور [ایالات متحده]

وقتی حدوداً ۳۲ ساله بودم، می‌ترسیدم که در لاتاری برنده شوم و حالا دیگر هیچ‌وقت نتوانم کار دیگری انجام دهم. اما به خودم نشان دادم که می‌توانم به انجام این کار ادامه دهم. دوباره خودم را به چالش کشیدم و دوباره برنده شدم.

چه کاری هست که هنوز انجام ندادنش اذیتت می‌کنه؟

جان: اینکه بتوانم وقت فیزیکی بیشتری را صرف کنم، چه برای مردم و چه برای کارهای خیریه. از جایگاه فعلی‌ام کاملاً راضی هستم، چون می‌دانم از صحنه عمومی‌ام برای جلب توجه به چیزهایی که واقعاً باید به آنها پرداخته شود، استفاده خواهم کرد. با این حال، به مردم عادی نگاه می‌کنم که بیشتر از من حمایت می‌کنند و هیچ بهانه‌ای ندارم. به جاهایی می‌روم که طوفان‌ها را می‌بینم و افرادی را می‌بینم که در آمریکا شغل‌های معمولی دارند و تصمیم گرفته‌اند ماه‌ها شغلشان را رها کنند تا فقط به مردم کمک کنند. و با خودم می‌گویم: «چطور می‌توانم کار بیشتری انجام دهم؟»

یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌تان که درباره‌اش صحبت کرده‌اید، پدر باشکوه ضعیف پدرشما در مورد چالش‌های مالی که در دوران کودکی و نوجوانی داشته‌اید، نسبتاً صریح بوده‌اید. آن کتاب اکنون برای شما به عنوان پدر سه فرزند، که هر دو دیدگاه داشتن و نداشتن پول را به طور ریشه‌ای تجربه کرده‌اید، چه معنایی دارد؟

جان: من در این مورد چالشی دارم، زیرا حتی با وجود اینکه در درک ... پدر باشکوه ضعیف پدر- اهمیت جریان نقدی و درآمد مازاد و سخت‌تر و هوشمندانه‌تر کار کردن - متوجه شده‌ام که در کسب و کارم آن را به کار گرفته‌ام. اما با وجود اینکه می‌خوانم پدر باشکوه ضعیف پدرو من عاشقش هستم، تا اوایل دهه سی سالگی‌ام، چهار یا پنج بار جداگانه با چالش‌های مالی مواجه شدم. وقتی اوایل دهه سی سالگی‌ام بود، برگشتم و متوجه شدم که 20 میلیون دلار را از دست داده‌ام.

اما خدا را شکر که با اینکه آن پول را هدر دادم، خیلی بیشتر از آن داشتم. راه‌های درآمد دیگری هم داشتم که عمداً سعی در داشتنشان نداشتم. وقتی حدوداً 30 ساله بودم، شش یا هفت خانه داشتم، چه؟ و آنها را به دلایل پوچ خریدم. به کلی خانه نیاز داشتم و آنها باید در بهترین مکان‌ها می‌بودند. حدود سال 2006، تصمیم گرفتم خانه‌ام را کوچک کنم - یعنی همه آنها را بفروشم. البته، در سال 2006، 2007، در اوج بازار [مسکن] - فرض کنید برای هر خانه 2 میلیون دلار پرداخت کردم. آن را به قیمت 8 میلیون دلار فروختم.

دیموند جان پس از فروش خانه ۲ میلیون دلاری‌اش به قیمت ۸ میلیون دلار، لبخند بر لب داشت.

برگشتم و پول خیلی بیشتری از پولی که از دست دادم به دست آوردم، اما این کار را کاملاً اشتباه انجام دادم. و بعد برگشتم و به خودم گفتم: «دارم چه غلطی می‌کنم؟» باید بیشتر از این‌ها استفاده کنم. باتجربه، بابا فقیر نظریه‌ها و شیوه‌ها. حالا، برایم سخت است که بگویم چطور توانسته‌ام این را به دخترانم و خانواده‌ام آموزش دهم. هنوز هم یک چالش دارم. 

چه نوع گفتگوهایی در مورد پول با فرزندانتان دارید (یادداشت نویسنده: جان سه دختر دارد - دستینی، یاسمین و مینکا)؟ با توجه به مسیر ثروت در طول زندگی خودتان، چه درس‌هایی را سعی می‌کنید به دیگران منتقل کنید؟

جان: در ابتدا، وقتی بچه بودند، هر وقت مردم برای کریسمس به آنها چیزی می‌دادند، من از آنها می‌خواستم که آن را در نوعی ابزار مالی سرمایه‌گذاری کنند تا ببینم در پایان سال چقدر دارند. من پولی را که داشتند با آن تطبیق می‌دادم. هر چیزی که می‌خواستند بخرند - مثلاً ماشین - باید نیمی از آن را درآمد داشتند و من نیمی دیگر را با آن تطبیق می‌دادم. 

یکی از دوستانم به من گفت: «پس داری کار جفت کردن را با دخترت انجام می‌دهی، درست است؟ دخترت سر کار است؟» گفتم: «بله.» خب، او گفت: «او ۱۶ سال دارد. قرار است ۲۰۰۰ دلار پس‌انداز کند. قرار است یک ماشین ۴۰۰۰ دلاری به او بدهی؟» و او گفت: «چند انتخاب دارم. یک ماشین ۴۰۰۰ دلاری برایش بگیر، و او توی یک آشغالدانی خواهد افتاد. اگر تصادف کند، به احتمال زیاد آسیب خواهد دید.»

و بعد می‌گوید: «یا می‌توانی یک ماشین خوب به او بدهی، که خیالت راحت باشد که حالش خوب می‌شود. یا چرا او را برای گرفتن وام نمی‌بری تا یک ماشین گران‌تر بخرد، و حالا داری به او در مورد بدهی آموزش می‌دهی؟» شما به عنوان یک پدر کدام یک را انجام می‌دهید؟

من همیشه با این چالش‌ها مواجه می‌شوم. هفته‌ی پیش، به [گروه کوسه من و تد [کینگزبری]، رئیس [شرکت]، گفتیم: «می‌دونی چیه تد؟ دخترهام به اندازه کافی بزرگ شدن که هر تابستون ازشون بخوام که همه‌مون - دخترام، همسرم و خودم - تو تابستون به دو تا کتاب صوتی، کتاب‌های مالی، گوش بدیم.»

شما خودتان کتاب جدیدی در دست انتشار دارید، جابجایی قدرتشما با کریس جنر مصاحبه می‌کنید، کسی که در صدر ... قرار دارد. امپراتوری کسب و کار خانوادگی که نادیده گرفتنش به طور فزاینده‌ای غیرممکن شده است. چه چیزهایی از کریس یاد می‌گیری؟

جان: دلیل اینکه با کریس تماس گرفتم این بود که من با او و دخترها در مراحل بسیار اولیه زندگی‌شان کار می‌کردم (یادداشت نویسنده: در سال ۲۰۰۹، جان به عنوان مربی کلوئی کارداشیان ظاهر شد در برنامه واقع‌نمای «همگام با کارداشیان‌ها».)

نظریه کریس همیشه این بود: «ببین، ما ۱۵ دقیقه شهرت داریم، اما الان در دقیقه شانزدهم هستیم.» او خیلی شبیه ذهنیت من بود که «من یک خط تولید لباس راه انداختم، و حدس بزنید چی شد؟ رعد و برق به من خورد و دیگر هرگز نمی‌توانم شروع کنم. اگر تمام تلاشم را نکنم، ممکن است بازنده باشم.» 

چیزی که در مورد کریس و خانواده کارداشیان-جنر برایم جذاب است این است: آنها رپ نمی‌خوانند، نمیرقصند، ورزش نمی‌کنند یا هیچ کار دیگری از این قبیل انجام نمی‌دهند. با این حال، آنها توانسته‌اند علایق مشترکی را که دیگران با آنها دارند، پیدا کنند. آنها توانسته‌اند در مورد زندگی خود بسیار شفاف باشند، به طور مداوم کسب و کار خود را رشد دهند و در مسیر درست بمانند. هر چقدر هم که به نظر برسد هرج و مرج است، هرج و مرج سازمان یافته است.

و آنها همچنین توانسته‌اند از نظر طول عمر، پلتفرم‌هایی که استفاده می‌کنند و تبدیل مالکیت معنوی خود، از بسیاری از افراد دیگر پیشی بگیرند. چطور می‌شود از سه دختر که هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد، به خانواده‌ای متشکل از ۲۰ نفر که همه آنها را می‌شناسند، رسید؟ من باید DNA انجام این کار را می‌دانستم. 

دیموند جان سر صحنه فیلمبرداری

میشه اینجا رو با چند تا سوال پرتکرار از برنامه‌ی «شارک تنک» تموم کنیم؟

جان: آره.

آیا «شارک تنک» هیچ‌وقت می‌توانست محل مناسبی برای تبلیغ برندی مثل فوبو باشد؟

جان: ۱۰۰٪. من فکر می‌کنم که قطعاً همینطور می‌شد. برای FUBU عالی می‌شد.

معامله‌ای که کوسه‌ی دیگری که بیشتر از همه تحت تأثیر قرارت داده، انجام داده چیست؟

جان: بابا اسکراب که لوری [گرینر] انجام داد. یا اسکی اسکواتی که لوری انجام داد. یا توقف قطره که لوری انجام داد. من در مورد آن شوخی می‌کنم، اما جدی می‌گویم: اگر پلاستیکی باشد و 20 دلار باشد، لوری آن را خواهد فروخت.

سرسخت‌ترین کوسه برای مذاکره کیست؟

جان: همه آنها بسته به زمینه کاریشان و زمانی که علیه آنها مذاکره می‌کنید، بسیار سخت‌گیر هستند. زیرا وقتی دندان‌هایشان را بیرون می‌آورند، زیرا فکر می‌کنند چیزی فرصتی عالی برای آنها و کارآفرین است، نمی‌توانید جلوی یکی از آن کوسه‌ها را بگیرید. و اگر در زمینه‌ای متخصص باشند، خیلی خیلی سخت‌گیرانه است. 

اگر فناوری باشد و [مارک] کوبان همه چیزش را بداند، خیلی سخت است. اگر فناوری باشد و رابرت [هرجاویک] همه چیزش را بداند، خیلی سخت است. اگر چیزی خلاقانه باشد، و غذا، مبارزه با باربارا [کورکوران] بر سر آن بسیار دشوار شده است. کوین [اولری]، باور کنید یا نه، اگر در صنعت هدیه دادن - عروسی و چیزهایی از این قبیل - باشد، او چالش برانگیز است. و لوری، همانطور که گفتم، آن محصولات. مذاکره در مورد همه آنها بسیار دشوار است. 

کوسه‌ها اغلب در طول مذاکرات دندان‌هایشان را نشان می‌دهند

و بعد شما آنجا نشسته‌اید و به مارک کوبان [کنارتان] نگاه می‌کنید. خب، من چطور می‌توانم با پول با مارک کوبان رقابت کنم؟ او چاه نفت بزرگ‌تری نسبت به من زده است. حالا باید راهی پیدا کنم که شما احساس کنید من ارزش بیشتری ایجاد می‌کنم. چه بگویم؟ خب، گوش کن، مارک کوبان خیلی سرش شلوغه. من کلی وقت دارم. من برای تو آماده‌ام. می‌تونم باهات کار کنم. این مثل جودوی ذهنی با این افراد است. واقعاً، باعث شد بازی‌ام را ارتقا دهم. 

و به همین دلیل است که من با قرارداد بومباسم به معنای واقعی کلمه بهترین بازیگر این برنامه هستم! (خنده) فقط مطمئن شوید که، مهم نیست چقدر از آنها تعریف می‌کنم، [همه بدانند که] من رسماً نفر اول هستم. می‌خواهم این را هم بدانید که من در نیمی از نمایش‌ها [نسبت به بقیه کوسه‌ها] حضور دارم. این یعنی آنها دو برابر شانس شکست دادن من را داشتند، و من از همه آنها پیشی گرفته‌ام.

آیا تا به حال آن را به صورتشان تکان داده‌ای؟

جان: خواهم گرفت، اما فقط دارم می‌گویم: اگر برای سیب بالا و پایین بپری و 30 بار داخل بیایی، من فقط 15 بار داخل می‌آیم اما یک کدو تنبل بیرون می‌آورم. (خنده)

ماجرای قرارداد «شارک تنک» که لو رفت چیست؟

جان: حلقه (یادداشت نویسنده: شرکت امنیت خانگی ویدیویی، که در آن زمان با نام Doorbot شناخته می‌شد، در سال ۲۰۱۳ بدون هیچ قراردادی «شارک تنک» را ترک کرد؛ در سال ۲۰۱۸، به ... فروخته شد. آمازون برای بیش از یک میلیارد دلار.) جیمی [سیمینوف] می‌گوید که از ما پول زیادی خواسته است. من از هیچ‌کدام از کسانی که فرار کردند پشیمان نیستم، اما کاش آن پول را به او می‌دادم.

کوسه‌ها در طول سریال زیاد با هم جر و بحث می‌کنند. این دعواها اغلب از روی حسن نیت است، اما کدام دعوا سر صحنه بیشترین جنجال را به پا کرد؟

جان: یه بحثی بود که من و لوری باهاش ​​درگیر شدیم—یه شرکت به اسم شولی... رابرت و کوبان، چون اهل فناوری هستند، عصبانی شدند و طوری رفتار کردند که انگار کار خیریه است. و من و لوری احساس کردیم که نه تنها این یک هدف خوب بود، بلکه کارآفرین از قبل ایده انتقادی در مورد نحوه دریافت بورسیه تحصیلی نشان داده بود و ما باور داشتیم که او یک کارآفرین است. من هم به همین دلیل مقصر بودم، زیرا رابرت و کوبان احتمالاً بیش از حد در مورد فناوری می‌دانستند. آنها بیش از حد در مورد آن انتقاد می‌کردند و احساس می‌کردند که اطلاعات کافی در طول ارائه وجود ندارد.

اما آنها عصبانی شدند. گفتند که این کار خیریه است، اما این مشکل خودشان است. من و لوری وارد این معامله شدیم و معامله بسیار موفق بوده است. فکر می‌کنم آن موردی بود که بیشترین بحث را با ما ایجاد کرد، جایی که آنها اتاق را ترک کردند. ما آن را با خودمان به خانه نبردیم، اما بعداً کمی بیشتر در مورد آن بحث کردیم و معمولاً بعد از توقف دوربین بحثی نداریم.

دیموند جان می‌گوید رینگ

وجود دارد تخمین قدیمی که مدام در حال تغییر است که شما حدود ۸.۶ میلیون دلار از پول خودتان را در معاملات «شارک تنک» سرمایه‌گذاری می‌کردید. حدس می‌زنید این عدد امروز چقدر است؟

جان: به نظر من ۱۲ میلیون دلار، اما این را فقط به این دلیل می‌گویم که باید تیم من، زمان و اقدام من، پشتوانه قانونی من و بسیاری از چیزهای دیگر را در نظر بگیریم. به نظر من ۲۰ تا ۲۵ درصد از یک سرمایه‌گذاری خیالی است، به این معنی که منابع زیادی صرف می‌شود. این بخشی از سرمایه‌گذاری است که کارآفرین خودش آن را به دست نمی‌آورد. گاهی اوقات می‌تواند زمان زیادی از شما را بگیرد.

با اون ۱۲ میلیون چطور کنار اومدی؟

جان: می‌تونم بگم که بیدارم. قطعاً بیدارم.

دیموند جان و همکار کوسه‌اش کوین اولیری با هم در میامی به کلوب رفته‌اند

آیا این درست است که شما کوین اولیری (تصویر بالا، سمت راست) را به کلوپ‌های میامی می‌برید؟

جان: (خندهبله. من او را به آنجا برده‌ام. من او را در شب‌های هیپ‌هاپ به کلاب LIV برده‌ام. فکر می‌کنم یک شب با لیل وین و شب دیگر با دیدی به آنجا آمدم. وقتی [اولری] را به آنجا بردم، فکر می‌کنم او تنها مرد سفیدپوست طاس آنجا بود. و به دلایلی، نور از سرش می‌تابید و وقتی او از آنجا رد می‌شد و همه روی غرفه‌ها ایستاده بودند، همه سر او را می‌مالیدند و می‌گفتند: «آقای شگفت‌انگیز! آقای شگفت‌انگیز!» او تا جایی که می‌توانست خوشحال بود.

لطفا بهم بگو که این هم درسته که اون اونجا از گوشگیر استفاده می‌کنه.

جان: بله. (خنده) او این کار را می‌کند!

نظر لیل وین و دیدی در مورد استفاده کوین اولیری از گوش‌گیر در کلاب چیست؟

جان: اینکه او یک دانش‌آموز ارشد مسئولیت‌پذیر است. (خندهگوش کن، قسم می‌خورم، انگار یه طوطی ۲۰۰ پوندی بود که تازه وارد یه کلوب شده بود و همه داشتن سرشو می‌مالیدن. فوق‌العاده بود.

آخرین نکته: شما مطرح کرده‌اید که واقعاً می‌توانید از روی نحوه بازی مونوپولی، چیزهایی در مورد یک شخص بگویید - این واقعاً چیزهایی را در مورد شخصیت او آشکار می‌کند. می‌توانید نظریه خود را در مورد آنچه مونوپولی در مورد یک شخص نشان می‌دهد، خلاصه کنید؟

جان: تقریباً همه چیز را در مورد یک شخص نشان می‌دهد. ما با پول بازی سروکار داریم، اما بعد از چهار ساعت مذاکره با مردم، نگهبانان شما ناامید می‌شوند. و شما افرادی را می‌بینید که شکایت می‌کنند، افرادی که اراده قوی برای پیروزی دارند، افرادی که مسائل را حل می‌کنند. افرادی که ادعا می‌کنند: «اوه، شما دارید علیه من دست به دست هم می‌دهید.» شما اخلاق آنها را می‌بینید، همه چیز را در مورد آنها. 

خب، در بازی اول، اشکالی ندارد. اما اگر پنج بار با یک گروه از افراد بازی کنید، یا شاید یک یا دو نفر از آنها را عوض کنید، آنگاه درست مثل برنامه «شارک تنک»، شروع به دیدن DNA افراد خواهید کرد. شما افراد بی‌عرضه مثل کوین اولیری را خواهید شناخت. شما کابوی‌های وحشی مثل مارک کوبان را خواهید شناخت. و شما کسی را که با چشمان آبی نرم و موهای موج‌دارش، مثل رابرت، شما را ناامید خواهد کرد، خواهید شناخت. این از درون مردم بیرون می‌آید.

از دیموند جان بیشتر می‌خواهی؟

دسترسی به Shopify دوره اختصاصی هدف‌گذاری آکادمی با دیموند جان.

دوره دسترسی

این مقاله در ابتدا توسط دوستان ما در ... منتشر شده است Shopify Plus.

استراتژی‌های رشد Shopify برای برندهای DTC | استیو هات | مدیر سابق موفقیت فروشندگان Shopify | بیش از ۴۴۰ قسمت پادکست | ۵۰ هزار دانلود ماهانه